چکیده
صنعت فولاد ایران در چند دهه گذشته عمدتاً با شاخصهایی مانند ظرفیت اسمی، تولید سالانه و افزایش تناژ ارزیابی شده است. این رویکرد در مرحلهای که هدف اصلی کشور توسعه ظرفیت تولید فولاد خام و تکمیل زنجیره اولیه بود، قابل دفاع به نظر میرسید؛ اما امروز، با قرار گرفتن ایران در میان تولیدکنندگان بزرگ فولاد جهان، ادامه همین منطق نمیتواند بهتنهایی پاسخگوی نیازهای صنعتی، اقتصادی و صادراتی کشور باشد.
ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۳۱.۸ میلیون تن فولاد خام تولید کرده و در رتبه دهم تولیدکنندگان جهان قرار گرفته است؛ بنابراین مسئله اصلی دیگر صرفاً «چگونه فولاد بیشتری تولید کنیم» نیست، بلکه این است که چگونه از فولاد تولیدشده، محصولات تخت و طویل با کیفیت پایدار، مشخصات دقیق، قابلیت ردیابی، مصرف انرژی کمتر و ارزش افزوده بالاتر تولید کنیم.
در این شرایط، صنعت نورد به یکی از مهمترین نقاط ایجاد ارزش افزوده در زنجیره فولاد تبدیل میشود. یک کارخانه نورد مدرن دیگر صرفاً مجموعهای از کوره، قفسههای نورد و تجهیزات برش نیست؛ بلکه یک سیستم تولید متالورژیکی، حرارتی، مکانیکی، اطلاعاتی و کیفی یکپارچه است که باید بتواند رابطه میان ترکیب شیمیایی، دمای فرآیند، کاهش ضخامت، سرعت نورد، نرخ خنککاری، دمای کلافپیچی، ریزساختار و خواص نهایی محصول را کنترل کند.
از این منظر، سرمایهگذاری آینده در صنعت نورد ایران باید از منطق «تناژ بیشتر» به سمت ارزش افزوده به ازای هر تن، مصرف انرژی به ازای هر تن محصول، نرخ محصول درجه یک، قابلیت تولید گریدهای ویژه، میزان ضایعات، قابلیت ردیابی محصول و بازده سرمایهگذاری حرکت کند.
۱. مقدمه؛ مسئله امروز صنعت فولاد ایران چیست؟
صنعت فولاد ایران از نظر حجم تولید دیگر یک صنعت نوپا نیست. تولید بیش از ۳۱ میلیون تن فولاد خام در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که کشور دارای زیرساخت گستردهای از زنجیره معدن، کنسانتره، گندله، آهن اسفنجی، فولادسازی، ریختهگری و نورد است.
اما افزایش تولید فولاد خام الزاماً به معنی افزایش متناسب ارزش اقتصادی زنجیره فولاد نیست.
در یک زنجیره صنعتی بالغ، تفاوت بسیار بزرگی میان این دو عبارت وجود دارد:
«یک تن فولاد تولید شد»
و
«یک تن فولاد با گرید، ابعاد، تلرانس، خواص مکانیکی، کیفیت سطح، قابلیت جوشکاری و شناسنامه کامل تولید شد.»
این تفاوت همان جایی است که بخش مهمی از ارزش افزوده واقعی صنعت فولاد ایجاد میشود.
بنابراین سؤال اساسی برای سرمایهگذاریهای آینده نباید فقط این باشد که:
««این کارخانه چند میلیون تن در سال تولید میکند؟»»
بلکه باید پرسید:
««این کارخانه از هر تن ماده اولیه چه مقدار محصول قابل فروش با کیفیت تضمینشده تولید میکند، چه مقدار انرژی مصرف میکند، چه میزان ضایعات دارد و برای چه بازارهایی قادر به تولید است؟»»
این تغییر سؤال، در واقع تغییر مدل اقتصادی صنعت نورد است.
۲. ایران به فولاد بیشتر نیاز ندارد؛ به فولاد مناسبتر نیاز دارد
آینده نورد ایران در «محصول» تعریف میشود، نه در «تناژ»
این گزاره به معنای آن نیست که ایران دیگر به افزایش ظرفیت فولاد نیاز ندارد. بلکه به این معناست که افزایش ظرفیت بدون توجه به کیفیت محصول، بازار، انرژی و بازده سرمایه، ارزش اقتصادی محدودی ایجاد میکند.
یک کارخانه نورد را میتوان از دو زاویه متفاوت ارزیابی کرد.
« مدل سنتی »
در مدل سنتی، شاخصهای اصلی عبارتاند از:
– ظرفیت اسمی سالانه؛
– میزان تولید واقعی؛
– سرعت خط؛
– قیمت خرید شمش یا اسلب؛
– قیمت فروش محصول؛
– هزینه تبدیل هر تن.
« مدل جدید »
در مدل جدید، مجموعهای از شاخصهای عمیقتر باید وارد ارزیابی سرمایهگذاری شود:
– ارزش فروش هر تن؛
– حاشیه سود هر تن؛
– درصد محصول درجه یک؛
– نرخ ضایعات و برگشتی؛
– میزان مصرف انرژی به ازای هر تن محصول؛
– مصرف گاز و برق در کوره و تجهیزات؛
– نرخ بهرهبرداری واقعی؛
– زمان تغییر محصول؛
– میزان توقفات برنامهریزینشده؛
– قابلیت ردیابی محصول؛
– تعداد گریدها و ابعاد قابل تولید؛
– درصد تولید سفارشی؛
– صادراتپذیری؛
– سرمایهگذاری به ازای ظرفیت واقعی؛
– و در نهایت بازده سرمایه به ازای هر تن ظرفیت نصبشده.
این تغییر، تفاوت میان یک «کارخانه فولاد» و یک «کسبوکار صنعتی رقابتپذیر» است.
۳. نورد میلگرد؛ از کالای عمومی به محصول مهندسیشده
بازار میلگرد در ایران سالها عمدتاً بر مبنای تولید محصولات ساختمانی استاندارد و رقابت قیمتی شکل گرفته است.
اما ظرفیت رقابتی آینده میتواند در بخشهایی مانند:
– میلگردهای آلیاژی؛
– میلگردهای با خواص مکانیکی کنترلشده؛
– محصولات ویژه صنایع ماشینسازی؛
– میلگردهای مناسب قطعات فورج؛
– گریدهای صادراتی؛
– سایزهای خاص؛
– محصولات با تلرانس ابعادی دقیق؛
– و محصولات دارای شناسنامه کامل تولید ایجاد شود.
در چنین بازاری، مشتری فقط «یک تن میلگرد» خریداری نمیکند.
او در واقع خریداری میکند:
گرید مشخص + ترکیب شیمیایی مشخص + خواص مکانیکی مشخص + تلرانس مشخص + قابلیت ردیابی + تحویل قابل اطمینان.
این تغییر، حاشیه ارزش افزوده را از «فرآیند نورد» به «مهندسی محصول» منتقل میکند.
۴. نورد ورق؛ مهمترین میدان تحول سرمایهگذاری
در میان پروژههای نورد، ورق گرم و محصولات تخت اهمیت ویژهای دارند؛ زیرا دامنه مصرف آنها بسیار گسترده است:
در یک خط مدرن Hot Strip Mill، تختال ابتدا در کوره پیشگرم به دمای مناسب فرآیند میرسد، سپس در بخش نورد خشن یا Roughing ضخامت آن کاهش مییابد و پس از آمادهسازی هندسی و حرارتی، وارد نورد نهایی یا Finishing Mill میشود.
در خطوط مدرن، معمولاً نورد نهایی از چند قفسه پشتسرهم تشکیل شده و سیستمهای کنترل ضخامت، دما، سرعت، کشش و تختی بهصورت همزمان کار میکنند. در منابع فنی، تجهیزات متداول این بخش شامل AGC، کنترل دمای نورد، کنترل تختی و اندازهگیری آنلاین ضخامت و عرض است.
بعد از نورد نهایی، عملیات خنککاری روی Run-Out Table فقط برای پایین آوردن دمای محصول نیست.
این مرحله بخشی از مهندسی متالورژیکی محصول است.
دما و نرخ خنککاری روی ریزساختار و در نتیجه روی خواص مکانیکی فولاد اثر میگذارند. پژوهشهای صنعتی نشان دادهاند که دمای نورد نهایی، دمای کلافپیچی و نرخ خنککاری از پارامترهای مهم تعیینکننده ریزساختار و خواص محصول هستند.
بنابراین کارخانهای که فقط بتواند ضخامت تختال را کاهش دهد، الزاماً یک کارخانه تولیدکننده «فولاد مهندسیشده» نیست
اما تولید ورق صرفاً به معنی عبور دادن فولاد از قفسههای نورد نیست.
کیفیت ورق نتیجه مجموعهای از متغیرهاست:
کیفیت اسلب → یکنواختی گرمایش → کنترل دما → پوستهزدایی → کاهش ضخامت → کنترل تختی → کنترل دما در حین نورد → خنککاری → کنترل کشش → برش → بازرسی نهایی.
بنابراین هر سرمایهگذاری جدید در نورد ورق باید از ابتدا بر اساس محصول نهایی طراحی شود.
۴. چرا بخش خصوصی میتواند بر این اساس مزیت ایجاد کند؟
مجتمعهای بزرگ فولادی معمولاً مزایایی مانند مقیاس اقتصادی، دسترسی بهتر به مواد اولیه، زیرساخت، منابع مالی و زنجیره تولید دارند.
بنابراین رقابت مستقیم یک واحد خصوصی کوچکتر با یک مجتمع بزرگ بر سر تناژ، معمولاً استراتژی مناسبی نیست.
اما بخش خصوصی یک مزیت مهم دارد:
چابکی.
یک واحد خصوصی میتواند:
– سریعتر محصول خود را تغییر دهد؛
– با مشتری صنعتی قرارداد اختصاصی ببندد؛
– گریدهای متنوعتری تولید کند؛
– خطوط تولید را بر اساس بازار هدف طراحی کند؛
– از تجهیزات مدرنتر استفاده کند؛
– تصمیمهای سرمایهگذاری را سریعتر اجرا کند؛
– موجودی انبار را پایین نگه دارد؛
– و به جای تولید برای بازار، برای مشتری مشخص تولید کند.
این دقیقاً همان جایی است که سرمایهگذاری صنعتی آینده میتواند از مدل «کارخانه بزرگ» به مدل «کارخانه تخصصی» حرکت کند.
۵. مشکل سرمایهگذاری در خطوط ساده و کمعمق نورد
یکی از ریسکهای مهم صنعت نورد، احداث خطوطی است که از نظر فنی توان تولید طیف محدودی از محصولات را دارند اما برای بازار عمومی و رقابت قیمتی وارد میشوند.
در چنین خطوطی معمولاً چند مسئله به وجود میآید:
- محدودیت در ضخامت و عرض محصول؛
- محدودیت در گریدهای فولادی قابل تولید؛
- کنترل محدود دمای نورد؛
- دشواری دستیابی به تختی و تلرانس دقیق؛
- وابستگی بالا به مهارت اپراتور؛
- افزایش ضایعات در تغییر محصول؛
- مصرف انرژی بالا؛
- توقفات زیاد؛
- نرخ بالاتر محصول خارج از مشخصات؛
- دشواری دریافت سفارشهای صنعتی حساس.
در چنین شرایطی، افزایش ظرفیت اسمی لزوماً به افزایش سودآوری منجر نمیشود.
ممکن است یک خط با ظرفیت اسمی بالا، در عمل محصولی تولید کند که فقط در بخش محدودی از بازار قابل فروش است.
بنابراین معیار صحیح، ظرفیت قابل فروش است، نه ظرفیت اسمی
۶. «ظرفیت قابل فروش» باید جایگزین «ظرفیت اسمی» شود
یکی از شاخصهایی که میتواند در ارزیابی پروژههای جدید فولادی وارد ادبیات سرمایهگذاری ایران شود، مفهوم:
Saleable Capacity
یا ظرفیت محصول قابل فروش با مشخصات موردنیاز بازار است.
برای مثال، کارخانهای با ظرفیت اسمی ۵۰۰ هزار تن در سال ممکن است از نظر بازار، توان واقعی فروش ۳۵۰ هزار تن محصول با کیفیت موردنظر مشتریان صنعتی را داشته باشد.
در مقابل، کارخانهای با ظرفیت اسمی ۳۰۰ هزار تن ممکن است بتواند ۲۷۰ هزار تن محصول تخصصی با حاشیه سود بالاتر تولید و به فروش برساند.
در این حالت، پروژه دوم از نظر اقتصادی میتواند جذابتر باشد.
بنابراین در مطالعات امکانسنجی آینده باید پرسید:
«چند تن از تولید کارخانه واقعاً محصول قابل فروش، مطابق مشخصات مشتری و دارای حاشیه سود مطلوب است؟»
۷. انرژی؛ از هزینه تولید به معیار طراحی کارخانه
انرژی در آینده یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده رقابتپذیری نورد ایران خواهد بود.
World Steel Association گزارش میدهد شدت انرژی فولادسازی جهانی از حدود ۵۰ گیگاژول به ازای هر تن در دهه ۱۹۶۰ به حدود ۲۰.۹۵ گیگاژول به ازای هر تن در سال ۲۰۲۴ کاهش یافته است.
هرچند این شاخص عمدتاً مربوط به فولادسازی است و نباید مستقیماً به مصرف انرژی یک خط نورد تعمیم داده شود، اما جهت حرکت صنعت را بهوضوح نشان میدهد:
رقابت آینده فولاد بدون بهرهوری انرژی امکانپذیر نیست.
در یک کارخانه نورد، کوره پیشگرم یکی از نقاط اصلی مصرف انرژی است. بنابراین طراحی کوره، بازیافت حرارت، عایقکاری، کنترل نسبت هوا و سوخت، کنترل دما، زمان ماند و تنظیم مشعلها، مستقیماً بر اقتصاد کارخانه اثر میگذارد.
IEA نیز تأکید میکند که برای صنایع انرژیبر، بهبود بهرهوری انرژی میتواند اثر مستقیمی بر سودآوری داشته باشد و اقدامات عمیقتر شامل بازیافت حرارت، بهینهسازی فرآیند، کنترلهای پیشرفته و مدیریت دیجیتال انرژی است.
۸. سرمایهگذاری آینده باید «انرژیمحور» طراحی شود
در گذشته ممکن بود یک سرمایهگذار ابتدا خط نورد را انتخاب کند و سپس به مسئله انرژی بپردازد.
این روش دیگر کافی نیست.
در طراحی جدید باید از ابتدا مشخص شود:
– مصرف گاز به ازای هر تن؛
– مصرف برق به ازای هر تن؛
– اتلاف حرارتی؛
– میزان بازیافت حرارت؛
– مصرف آب؛
– میزان برگشتی؛
– مصرف انرژی در حالت انتظار؛
– مصرف انرژی هنگام تغییر محصول؛
– و مصرف انرژی در ظرفیتهای مختلف تولید.
به عبارت دیگر، Energy per Saleable Ton باید یکی از KPIهای اصلی کارخانه باشد.
۹. دیجیتالسازی؛ ابزار لوکس نیست
دیجیتالسازی در کارخانه نورد نباید به نصب چند نمایشگر یا نرمافزار مدیریتی محدود شود.
کارخانه آینده باید از داده برای تصمیمگیری استفاده کند.
سیستمهای موردنیاز میتوانند شامل:
– PLC و کنترل پیشرفته؛
– SCADA؛
– MES؛
– ERP؛
– سیستم مدیریت انرژی؛
– حسگرهای آنلاین؛
– پایش ارتعاش؛
– پایش دما؛
– کنترل آنلاین ابعاد؛
– سیستم تشخیص عیوب سطحی؛
– نگهداری پیشبینانه؛
– تحلیل داده تولید؛
– و در مراحل پیشرفتهتر، الگوریتمهای هوش مصنوعی باشند.
IEA در گزارش مدیریت انرژی صنعتی ۲۰۲۵، دیجیتالسازی و هوش مصنوعی را از ابزارهای مهم برای افزایش سرعت و مقیاس بهبود بهرهوری انرژی معرفی میکند.
۱۰. هوش مصنوعی در نورد چه کاربردی دارد؟
کاربرد واقعی AI در کارخانه نورد میتواند بسیار عملیتر از تصور رایج باشد.
برای مثال:
پیشبینی خرابی تجهیزات
با تحلیل ارتعاش، دما، جریان موتور و سابقه تعمیرات میتوان احتمال خرابی تجهیزات را پیشبینی کرد.
بهینهسازی کوره
مدلهای تحلیلی میتوانند رابطه بین:
دما، زمان ماند، سرعت خط، دبی سوخت و کیفیت محصول
را تحلیل کرده و نقطه کار بهینه را پیشنهاد دهند.
کنترل کیفیت
سیستمهای بینایی ماشین میتوانند عیوب سطحی را در سرعت بالا شناسایی کنند.
کاهش ضایعات
تحلیل دادههای تولید میتواند ارتباط میان پارامترهای فرآیندی و محصول خارج از مشخصات را مشخص کند.
بهینهسازی برنامه تولید
اگر کارخانه چندین گرید و سایز تولید کند، نرمافزار میتواند توالی تولید را طوری تنظیم کند که تعداد تغییرات و زمان توقف کاهش یابد.
اینها کاربردهای مستقیم اقتصادی هستند، نه صرفاً فناوری نمایشی.
۱۱. کیفیت قابل ردیابی؛ مزیت رقابتی جدید
یکی از تفاوتهای مهم کارخانه آینده با کارخانه سنتی، Traceability یا قابلیت ردیابی است.
هر بسته محصول باید بتواند به اطلاعاتی مانند موارد زیر متصل شود:
– شماره ذوب؛
– ترکیب شیمیایی؛
– زمان تولید؛
– خط تولید؛
– پارامترهای اصلی فرآیند؛
– نتایج آزمون مکانیکی؛
– ابعاد؛
– اپراتور یا شیفت؛
– نتایج کنترل کیفیت؛
– و وضعیت انطباق با استاندارد متصل شود.
این موضوع بهویژه برای فروش به مشتریان صنعتی، پروژههای حساس و بازار صادرات اهمیت دارد.
در آینده، گواهی کیفیت تنها یک برگه آزمایشگاه نخواهد بود؛ بلکه بخشی از هویت دیجیتال محصول خواهد شد.
۱۲. انرژی؛ مزیت رقابتی پنهان صنعت نورد ایران
مزیت سنتی ایران در دسترسی به انرژی ارزان، در حال تبدیل شدن به یک مزیت محدود و پرریسک است.
در سالهای اخیر، محدودیت برق و گاز به یکی از عوامل مهم ریسک تولید صنایع انرژیبر تبدیل شده است.
از طرف دیگر، هزینه انرژی فقط هزینه قبض برق و گاز نیست.
باید موارد زیر نیز محاسبه شوند:
Energy Cost = مصرف مستقیم + توقف ناشی از محدودیت انرژی + افت ظرفیت + ضایعات + راهاندازی مجدد + هزینه کیفیت
در یک مطالعه منتشرشده در سال ۲۰۲۶ درباره شرکت فولاد مبارکه نیز انرژی سهم قابلتوجهی از هزینه تولید فولاد دارد و مقیاس بالای مصرف برق و گاز این شرکت اهمیت مدیریت انرژی را نشان میدهد.
بنابراین کارخانه نورد آینده باید از ابتدا بر مبنای Energy per Saleable Ton طراحی شود، نه فقط Ton per Year
۱۳. شاخصهای کلیدی پیشنهادی برای سرمایهگذاری آینده
یک سرمایهگذار حرفهای باید قبل از احداث خط نورد حداقل این شاخصها را بررسی کند:
شاخص| سؤال اصلی
ظرفیت اسمی| چند تن در سال؟
ظرفیت واقعی| چند تن قابل فروش؟
First Quality Yield| چند درصد محصول درجه یک است؟
Energy/t| انرژی مصرفی هر تن چقدر است؟
Scrap Rate| ضایعات چقدر است؟
Product Mix| چند گرید و محصول قابل تولید است؟
Thickness Capability| حداقل ضخامت پایدار چیست؟
Width Capability| حداکثر عرض پایدار چیست؟
Tolerance| تلرانس واقعی چقدر است؟
Flatness| کنترل تختی چگونه انجام میشود؟
Surface Quality| سیستم بازرسی سطح چیست؟
Traceability| آیا هر کلاف قابل ردیابی است؟
Laboratory| آزمایشگاه چه سطحی دارد؟
Automation| سطح اتوماسیون چقدر است؟
Downtime| توقفات برنامهریزینشده چقدر است؟
EBITDA/t| ارزش اقتصادی هر تن چقدر است؟
ROIC| بازده سرمایه چقدر است؟
Carbon/t| شدت انتشار محصول چقدر است؟
۱۴. بهرهوری مواد؛ تناژ قابل فروش مهمتر از تناژ تولیدشده است
یک کارخانه ممکن است ۱ میلیون تن تولید کند اما بخشی از آن:
– خارج از تلرانس باشد،
– نیاز به اصلاح داشته باشد،
– به درجه پایینتر فروخته شود،
– ضایعات شود،
– یا به دلیل مشکلات سطحی و ابعادی با تخفیف عرضه شود
بنابراین:
Production Ton ≠ Saleable Premium Ton
شاخص مهمتر:
Saleable Premium Yield
یعنی چه درصدی از تولید واقعاً با مشخصات هدف و قیمت هدف قابل فروش است؟
۱۵. کاهش ضایعات؛ یکی از ارزانترین مسیرهای افزایش سود
در نورد، کاهش ضایعات فقط کاهش هزینه مواد اولیه نیست.
کاهش Crop، Trim و Mis-roll میتواند مستقیماً Yield را افزایش دهد.
راهنمای BAT اتحادیه اروپا نیز در بخش نورد گرم بر کاهش ضایعات فلزی از طریق بهینهسازی Crop و کنترل شکل ماده در فرآیند نورد تأکید میکند.
بنابراین یک پروژه ۱ میلیون تنی که Yield خود را فقط یک درصد افزایش دهد، میتواند سالانه مقدار قابلتوجهی محصول قابل فروش بیشتر ایجاد کند.
۱۶. آب؛ هزینهای که در آینده اهمیت بیشتری خواهد داشت
در خطوط نورد گرم، خنککاری یکی از بخشهای مهم فرآیند است.
اما طراحی مدرن باید به سمت:
– مدار بسته آب
– تصفیه
– بازیافت
– کنترل دما
– کاهش مصرف ویژه آب
– پایش آنلاین کیفیت آب حرکت کند.
آب در کنار انرژی باید بهعنوان یک KPI اصلی کارخانه تعریف شود
صنعت فولاد ایران از نظر ظرفیت تولید در جایگاه مهمی قرار گرفته است؛ ایران در سال ۲۰۲۵ با حدود ۳۲ میلیون تن فولاد خام در جمع ده تولیدکننده بزرگ جهان قرار داشت.
اما مسئله مرحله بعدی توسعه، صرفاً تولید فولاد بیشتر نیست.
مسئله اصلی این است که
از فولاد موجود، محصول بهتر و اقتصادیتری ساخته شود.
به همین دلیل، سرمایهگذاری جدید در نورد باید از «تناژمحوری» فاصله بگیرد و به سمت ارزشآفرینی حرکت کند
در این مدل:
– هر تن باید ارزش بیشتری ایجاد کند؛
– هر کیلوواتساعت باید محصول بیشتری تولید کند؛
– هر ساعت کار خط باید محصول قابل فروش بیشتری ایجاد کند؛
– هر واحد سرمایه باید بازده بیشتری داشته باشد؛
– و هر محصول باید مشخصات و هویت قابل ردیابی داشته باشد.
نتیجهگیری نهایی
ایران دیگر الزاماً به کارخانهای احتیاج ندارد که فقط فولاد بیشتری تولید کند.
ایران به کارخانهای نیاز دارد که:
فولاد مناسب را، با مشخصات دقیق، کیفیت پایدار، استاندارد قابل ردیابی، مصرف انرژی پایین، ضایعات کم و ارزش افزوده بالاتر تولید کند.
این همان نقطهای است که آینده صنعت نورد ایران را از گذشته جدا میکند.
رقابت آینده میان کارخانهای با ۵۰۰ هزار تن ظرفیت و کارخانهای با ۷۰۰ هزار تن ظرفیت تعریف نخواهد شد؛ بلکه میان کارخانهای خواهد بود که از هر تن ماده اولیه چه میزان ارزش اقتصادی ایجاد میکند.
در چنین شرایطی، بخش خصوصی حتی بدون برخورداری از مقیاس مجتمعهای بزرگ میتواند رقابتپذیر باشد؛ مشروط بر آنکه مزیت خود را در تخصص، انعطافپذیری، فناوری، بهرهوری انرژی، کیفیت، دیجیتالسازی و نزدیکی به مشتری صنعتی تعریف کند.
به بیان ساده:
«آینده نورد ایران متعلق به بزرگترین کارخانه نیست؛ متعلق به کارخانهای است که هر تن فولاد را با کمترین اتلاف منابع، بیشترین کیفیت و بیشترین ارزش اقتصادی به محصول قابل فروش تبدیل کند.»
و این تغییر، فقط یک تغییر تکنولوژیک نیست؛ بلکه تغییر منطق سرمایهگذاری در زنجیره فولاد ایران است.

نگاهی به کارنامه وزارت صمت در توسعه معدن و صنایع معدنی
از احیای ستاد فولاد تا اجرای سند راهبردی معدن
کارنامه وزارت صمت در حوزه سرمایهگذاری در معدن و صنایع معدنی
ارزشآفرینی و تنوعبخشی به سرمایهگذاری در حوزه معدن و صنایع معدن ..
دکتر حمید رضا فلاح
مدیر عامل شرکت فولاد توان آور آسیا

محمدکاظم صباغی هرندی
مدیر ارشد خدمات فنی و پشتیبانی شرکت فولاد مبارکه

مهندس طهمورث جوانبخت
مدیرعامل شرکت مجتمع فولاد خراسان














