قسمت دهم | یادمان می ماند / تقدیم به آنان که در میانه آتش ایستادند!

آن‌ها می‌دانستند کار در یک کارخانه فولادسازی، هنگام وقوع حمله، تنها به معنای شنیدن صدای انفجار نیست…

انفجارهای زنجیره‌ای، نشت گازهای خطرناک، ریزش سازه‌های عظیم و مسدود شدن مسیرهای خروج، هرکدام می‌تواند در چند ثانیه، جان انسان‌ها را به خطر بیندازد.

با این حال، بسیاری از کارکنان، با وجود تهدید و مخاطرات پیش‌رو، سنگر تولید را ترک نکردند.

آن‌ها ماندند…

نه از سر بی‌خبری، بلکه برای آنکه چرخه تولید از حرکت نایستد؛

برای آنکه دشمن، به هدف خود نرسد.

احیا و حقیقت | قسمت دهم

روایت مردانی که در میان دود، آتش و خطر،

ایستادگی را معنا کردند.

 

احیا و حقیقت
روایت یازدهم |آتشِ سرد
شعله‌هایی که زبانه می‌کشیدند و جان‌هایی که در پناه لطف الهی، در امان ماندند…
آنچه در این قسمت می‌بینید، تنها آثار یک انفجار نیست؛ روایتی است از اتاق فرمانی که آتش، دیوارها و تجهیزاتش را در آغوش گرفت… ۳ لایه شیشه‌های ضد انفجار را در هم شکست و رد خود را بر هر گوشه به جا گذاشت‌.‌اما در میان آن همه دود، حرارت و ویرانی، مشیت الهی بر آن قرار گرفت که حتی یک نفر از کارکنان آسیب جدی نبیند!

این، روایت یک حمله نیست؛ روایت عنایت الهی، ایستادگی و ادامه راه مردانی است که چراغ تولید را خاموش نکردند.

 

احیا و حقیقت | روایت دوازدهم
«جوانه می‌زنیم»
گاهی، پس از عبور آتش، نخستین نشانه زندگی نه در هیاهوی ماشین‌آلات، که در جوانه‌ای کوچک نمایان می‌شود.
در دل دیوارهای سوخته، میان قاب‌های شکسته و سکوت پس از حادثه، هنوز نشانه‌هایی از حیات نفس می‌کشند؛ گویی زمین، پیش از هر کسی، به آینده ایمان آورده است.
فولاد خوزستان تنها در حال بازسازی سازه‌ها نیست؛ اینجا امید دوباره قد می‌کشد، اراده ریشه می‌دواند و از دل سخت‌ترین روزها، زندگی بار دیگر جوانه می‌زند.
ما آموخته‌ایم که هر زخمی، اگر با ایمان، همت و همدلی همراه شود، می‌تواند آغاز فصلی تازه باشد.
این روایت، داستان ایستادن است؛ داستان ساختن… و دوباره جوانه زدن.

2

تاریخ انتشار : ۱۳ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۰۸:۱۶
شناسه مطلب : 75243
ارسال
برچسب ها
ارسال دیدگاه
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
کد امنیتی